عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى

362

مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )

مائه دهم هجرى است و طبيب مخصوص شاه طهماسب اوّل از سلاطين صفويه بوده و چون بامر شاه معالجهء غربا و مردم بىمؤنت به او مفوّض و بدين واسطه امور شربتخانهء خيريهء پادشاهى را در اداره داشت لذا بحكيم خيرى مشهور شده بود مردى باذوق و اهل حال و از ارباب فضل و كمال و بسيار خوش صحبت و سخى طبع و مهمان نواز و شكفته طبع و مطايبه دوست بوده دو پسر قابل داشت حكيم نور الدين على و حكيم شرف و اين هر دو پسر در خدمت مرجوعه پدر معاونت داشتند حكيم مزبور در آخر ايام حيات با دو پسرش از محصول حلال خودشان سفرهء درويشى بر سر راه گشوده و به خدمت آينده و رونده قيام داشتند * سال وفات حكيم خيرى و حكيم شرف بدست نيامد ولى حكيم نور الدين على در سال سى و هفتم جلوس شاه عباس كبير مطابق سنه يكهزار و سى و دو ( 1032 ) هجرى در كربلا وفات و بسعادت مدفونيّت آن ارض اقدس نايل گرديد حكيم خيرى را كتابى است در ادويهء مركبه و هم طبع شعر نيكو داشته از جملهء اشعار او است * اى آنكه سراپا همه لطف و نمكى * * بر برك كل تازه‌چكيده نمكى جز شير ز پستان ملاحت نمكى * * پيغمبر خوبانى و اما نمكى و بعضى اين شعر را بحفظ اللّه خان هندى منسوب دانسته‌اند * تمت حرف الخأ و تليها الدال انشأ الله 2